|
زيبايی دنيا را تنها آن لحظه که به چشمان تو نگريستم دريافتم و از آن پس هيچ لحظه ای از عمرم بدون انديشه تو سپری نشد اگر عمر من تنها يک شب باشد آرزو دارم همان يک شب را با تو بگذرانم چرا که محبوب من اين دنيا زمانی زيباست که در کنار تو باشم عشق من تمنّای زندگی با تو را در دل دارم و دوست دارم هر شب در عشق تو ذوب گردم من دلبسته عشق تو شدم و ديدی که به عشقت پاسخ دادم تو اجازه دادی که عشقت را در دلم احساس کنم پس با قلبم تو را صدا ميزنم + نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 0:4 توسط مریم |
عاشق هم باشید اما عشق را به بندی برپای همدیگر بدل نکنید بگذارید تا عشق دریایی باشد خروشان در میان سواحل روح هایتان با هم بخوانید و پایکوبی کنید و شاد باشید اما حریم تنهایی یکدیگر را پاس دارید که تارهای عود از هم جدایند گرچه یک نغمه را مینوازند...... دلهایتان را به هم بسپرید و نه آزادیتان را. در کنار هم بایستید...اما نه آنچنان نزدیک ، که ستونهای معبد دور از هم پا برجایند و درخت بلوط و سپیدار زیر سایه ی هم رشد نمیکنند......... + نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386 21:26 توسط مریم |
سلام دوستان عزیز دوستان من در اینجا چند تا سوال دارم که اگه جواب منو بدید خیلی ممنون میشم اینو بدونید که خیلی برای من مهم هستند چون می خوام با دنیای اطرافم بیشتر آشنا بشم به نظر شما بیشتر پسرا عاشق میشن یا دخترا؟؟ بیشتر پسرا به عشقشون وفا دارند یا دخترا؟؟ بیشتر پسرا به عشق خودشون میرسند یا دخترا؟؟ دوستان هیچ وقت تو زندگی عاشق شدید؟ میدونید وقتی آدم عاشق میشه چه حالی میشه؟ آیا تابه حال این حالت به شما دست داده؟ آیا شما به عشق خودتون رسیدید؟ اگه به دستش نیارید چیکار میکنید؟ آیا عاشق کسی دیگه میشید؟ دوستان تو قسمت نظرات جوابهای خودتون رو بنویسد!!! + نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386 22:5 توسط مریم |
تو وقتی زیبایی که مال من باشی !!! عشق مثل آبه . میتونی توی دستاد قایمیش کنی .اما اخرش یه روز دستاتو وا میکنی میبینی نیست. قطره قطره چکیده.. بی انکه به فهمی دستانت پر از اب بوده...... من برای تو مينويسم... برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست... برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست... برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست... برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد... برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است... برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی... برای تويی كه وجودم بی ارزشم را محو وجود نازنين خود كردی... برای تويی كه هر لحضه دوری ات برايم مثل يك قرن است.... برای تويی كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است.... برای تويی كه قــــــــــــلــــــــــــــبـــــــــت پـــــــــــــاك است... برای تويی كه در عشق، قـــــــــــلــــــبــــــــت چه بی باك است... برای تويی كه عـــــــــــشـــــــــــــقــــــــــــــــت معنای بودنم بود... برای تويی كه غـــــــــــــــمـــــــــــــــهـــــــایــت معنای سوختنم بود... + نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386 20:40 توسط مریم |
به نام هنرمند یکتا که غیر از او کسی تنها نبود پاییز آمد ما از بهارجا ماندیم پاییز آمدو باری دیگر قلب ها سردشدو ما از بهار جا ماندیم باز صدای خش خش برگ ها یش شنیده شدو صدای غار غار کلاغ ها آمدو ما بهار جا ماندیم حرف تازه ای با من بگو از زیبایی با من بگو از صدای دریابا من بگو از دل تنگی ها یت از تنهاییات با من بگو بگو ازخدایی که در این نزدیکی است با من بگو بگو از محبت از صدای باران از پاییز با من بگو با من بگو منم با تو می گویم از پرپرشودنه قاصدک ها از گریه کردن شمع برات می گویم از تک ستاره های آسمان با من بگو.... + نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386 22:1 توسط مریم |
غروب شد خورشید نیمه پیداست اما این بار دلم تنها نیست دیگر چشمانم خیس نشد این بار پرنده ها پرواز می کردند دیگر صدای خش خش برگهای پاییزشنیده نشد کسی غمگین نیست وغمی ندارد همه خوشحال شدند رفتم زیر آن بید مجنون خوشحالیم را با او قسمت کنم اما مجنون باز شانه ها یش را از دوری لیلی خمیده بودند او دوست داشت تنها بماندوعاشق لیلیش + نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386 21:38 توسط مریم |
هر شب کنار پنجره می نشينم و آرزوی ديدنش را در سر می پرورانم . خسته از صدای کوچ پرستوها عاشقانه صدايش می کنم می خواهم کوله بار خستگی هايم را همراه التماس های درونم برايش هديه کنم می خواهم نجواهای شبانه ام را در سجاده عشق حکاکی کنم می خواهم به او بگويم که چقدر دوستش دارم.. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 14:8 توسط مریم |
شانه هایت را برای با تو بودن دوست دارم تنهایی را برای با تو بودن دوست دارم مرا صد بار از خودت برانی دوست دارم به زندان خیانت بهم کشانی دوست دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوست دارم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 13:55 توسط مریم |
انکه در تنها ترین تنهایی ام تنهایم گذاشت تنها ترین تنهایی اش تنهایش نگذار + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 13:51 توسط مریم |
کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشا نی نداشت کاش برگ های آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 14:54 توسط مریم |
|
| ||||||